ورود توسط mrhj.ir

,
تمام می‌شوم شبی

«تمام می‌شوم شبی» تمام می‌شوم شبی و یا نیمه‌شبی و شاید سخت‌تر از آن، در بامدادی که دمی بیشتر تا طلوع و روشنایی نمانده است ولی… تمام که شدیم، دنیا عوض می‌شود. یا به دنیای دیگر می‌روم؛ یا جهانم عوض می‌شود. زندگی بی من؛ زندگی بی تو. زندگی بی تو برای من چقدر دردناک یا […]

,
شاسی زنگ خوشبختی

🔴 «شاسیِ زنگِ خوشبختی» 🔴 بی‌ترس و نگرانی زنگ‌های زندگی و سرنوشتتان را به صدا درآوردید و پیش از این‌که ماهیِ فرصت‌هایتان بمیرد آن را به آب برگردانید. #داستان_واقعی و #آموزنده‌ی دیگری از زندگی #محمدرضا_حقیقت_جو کوچه‌ی ما نُه متر عرض داشت و حدود چهل‌وچهار متر طول؛ سمت چپ کوچه‌ی بن‌بست ما، دیوارِ یک دبستان دخترانه بود […]

,
مه غلیظ رابطه

«مه غلیظ رابطه» بعضی از حرف‌ها رو فقط بعضی‌ها می‌فهمند؛ مخاطب بعضی حرف‌ها رو فقط بعضی‌ها می‌تونن بشناسنش؛ حس واقعی درون بعضی از حرف‌ها رو فقط بعضی‌ها می‌تونن درکش کنن‌؛ مفهوم بعضی حرف‌ها را فقط بعضی‌ها می‌دونن؛ ولی باید باور کنید که منظور و دلیل همون حرف‌ها رو تا روشنش نکنیم، حتی برای همون بعضی‌ها […]

,
اولویت باش

«اولویت باش نه گزینه» باکسی بمون که این‌رو بهت ثابت کنه که براش اولویتی حتی اگر بارهای بار اون رو پس زده باشی؛ ولی باکسی نمون که ثابت کرده براش فقط یه انتخابی، یه گزینه‌ای از بین تمام گزینه‌هایی که هست یا خواهد اومد مخصوصاً اینکه برای با تو بودن و با تو موندن، دنبال […]

,
نفس باد صبا

«نفس باد صبا» باور کن حتی اگر در اوج تاریکی به سر ببری، اگر خودت و تنها با تکیه بر خودت به معنای واقعی فعل خواستن را صرف کنی و تسلیم هیچ‌چیز و هیچ‌کس به‌ویژه تسلیم خودت نشوی و راهت را درست و پایدار ادامه دهی، همان‌گونه که پس از بالاترین تاریکی شب، آغاز روشنی […]

,
خورشید زندگی

«خورشید زندگی» باید عاشق بود. عاشق زندگی، عاشق کارَت، عاشق خوشبختی، عاشق یک فرد، عاشق خانواده، عاشق طبیعت، عاشق همه‌ی چیزهای دوست‌داشتنی. اگر عاشق نباشی خورشیدی در قلبت نمی‌تابد و دلت گرم نمی‌شود. دلت که گرم نباشد، زنده نخواهی بود حتی اگر در ظاهر زنده بیایی. خورشید آسمان برای همه می‌تابد؛ می‌سوزد تا زندگی ببخشد؛ […]

,
سلاح واژه‌ها

«سلاح واژه‌ها» مراقب سخنتان باشید؛ واژه‌ها همان‌گونه که می‌توانند خوشایند و یا شادی‌آفرین باشند، می‌توانند به‌سوی دیگران شلیک شوند و دیگران را زخمی کرده و یا حتی از بین ببرند. واژه‌ها سلاحی هستند که می‌توانند گاهی نیز به‌سوی خودتان آنچه در درون دارند را شلیک کنند؛ خوب یا بد؛ زشت یا زیبا. از: محمدرضا حقیقت‌جو […]

,
همه‌ی سه‌شنبه‌های من

همه‌ی سه‌شنبه‌های من کاش می‌شُد که دَمی خُفت و دَمی خُفت و دَمی خُفت ولی با سه دَم خُفتَنِ ما، آخَرِ دنیا بِشود کاش می‌شُد که در آن لحظه که بیدار شَویم رُخِ زیبایِ گُلِ غایِبِمان، باز هُوِیدا بِشود کاش می‌شُد که یکی آیَد و فَریاد زَنَد: گوش کنید؛ زِندگی، عِشق، زَمین، سَهمِ همه مَردمِ […]

,
این، یک شکایت نیست

نیایش با او (این، یک شکایت نیست) خداوندا؛ گرچه همیشه راضی‌ام به رضایت تو و تسلیمم به خواست و امر تو و ایمانی راسخ دارم به وجود و حکمت بی‌پایان تو؛ ولی گاهی، شاید از سر بی‌حکمتی، پیش خود با تو می‌گویم: ای‌کاش امر نموده بودی که یک ماه، یک هفته و یا حتی یک […]

,
یک نصف روز من و آقا بنیامین

لطفاً حتماً داستان یک نصف روز من و آقا بنیامین (عزیز دل خان‌دایی محمدرضاش) رو تا آخر بخونید. آقا بنیامین دوازده‌ساله اون روز تعطیل بود و اومده بود برای تفریح ولی من پیشنهاد دادم و ایشون خودش خواست سختی کار رو موقتاً به لذت تفریح ترجیح بده تا هم دستش توی جیب خودش باشه هم […]